انسان‌شناسی سایبورگ و مطالعات فمینیستی

ورود ابزار ها و محصولات متفاوت تکنولوژیک و انتشار و پژوهش در شاخه های مختلف علمی دگرگون کننده ی نوع رابطه،هنجار و به طور کلی فرهنگ، سیاست و بازنمایی انسان از خویشتن و دیگری را در پی دارد.مطالعات تکنولوژی و علم (STS) ، مجموعه پژوهش هایی است که این مسئله را از زوایای گوناگون، و عمدتا با روش های مردم شناسانه بررسی میکند.
با رشد گسترده ی مطالعات STS در دهه هشتاد و نود میلادی ، تعداد زیادی جدال نظری و راهبرد روش شناختی بر سر این مسئله بوجود آمد که دانشمندان و اهالی تکنولوژی چگونه با وجود منابع و علایق ناهمگون و نامتجانس، رتوریک متفاوت و نقش متفاوت در قدرت، دانش تولید می کنند؟ بعنوان یک مبنای چنین بحثب در علوم اجتماعی، انسان شناسی سایبورگ، پیشنهادی بود که استعاره های موجود بین اهالی تکنولوژی از یک سمت، واز سوی دیگر استعاره های اهالی علم و همچنین نظریات و بحث های عام تر را در خود جای می دهد.(داونی، ۱۹۹۵)
حضور مطالعات فمینیستی، برای تکمیل تصویری که انسان شناسی سایبورگ از خود ارائه داده بود، ضرورت داشت. دانا هاراوی در سال ۱۹۸۹ با نگاهی پیشگویانه، در بخشی از کتابش به سایبورگ پرداخته بود.او در نقطه ای بحث را آغاز کرده بود که علم، تخیل علمی و Science Fiction هر سه با هم حضور داشتند.(لاتور،۱۹۹۲) بحث او در مانیفست سایبورگ،گشودگی متفاوتی در نسبت دوگانه ی ارباب/رعیت به علت حضور تکنولوژی بود.
در خصوص بدن و مطالعه ی پیش زمینه ی سیاسی و لذت در مفهوم جنسیت،فمینیسم در پی این مسئله است که چه چیز و چه کسی، با چه نوعی از تکنولوژی، شکل گرفته و تشخص یافته است. در واقع جنسیت، از نظر آن ها نه فقط خواستگاهی بیولوژیک بلکه برساختی اجتماعی دارد.(داونی، ۱۹۹۵) انسان شناسی سایبرگ،که مطالعه ی زندگی، در حالی که نیمی انسانی نیمی تکنولوژیک است، در اینجا، که فرهنگ و مفاهیم اجتماعی برساختی هستند،اشتراکی با فمینیست پیدا می کند.
اشیا، ابزار، محصولات تکنولوژیک، بعنوان بخشی از محتویات فضایی که در آن زندگی می کنیم،در بافتارهای مختلفی که مجموعا جهان ما را شکل می دهند، حضور دارند. اما حضور آن ها چه ارتباطی با حضور سوژه و کنشگر دارد؟ فضا امری همبسته با سوژه است.(نیجیانی، ۲۰۰۶) یعنی فضا و محتویاتش (ابزار و محصولات تکنولوژیک) بسته به این بازنمایی می شوند که سوژه چه نوع ارتباطی با آن ها برقرار می کند.در مقابل ،وجود ابژه های مختلف،چیدمان آن ها و بود و نبودشان، در کنش و نوع ارتباطی که سوژه با محتویات فضا می تواند داشته باشد، تاثیر گذار است. در واقع اشیا، امکان گاه های متفاوتی از فکر کردن را بوجود می آورند، کارکردی شبیه به حضور کلمات در ذهن که هر کدام، بسته به این که عضو چه مجموعه ای تناسب ها و بافتار ها هستند، حس و حال و تصویر هایی به همراه خود به فضای ذهن و سیستم تخیل می آورند.
برای مثال حضور در کارخانه، جدای از قوانین و مقرراتی کار و حضور در آن جا، به علت سر و صدا، گرما و حجم دستگاه های تکنولوژیک،اشکال متفاوتی از سوژگی را نسبت به حضور سوژه در خانه یا خیابان می طلبد. اگر هایدگری به مسئله نگاه کنیم، از آنجا که ویژگی بنیادین آگاهی یابنده ها این است که به سوی برابر ایست ها روی دارند(فیگال، ۱۹۹۲:۲۵) هر برابر ایست،از این روی که برابرایست متفاوتی است، نزد آگاهی یابنده که رو در روی آن ایستاده، آگاهی متفاوتی به دست می دهد. ابزاری که (آماده در دست) نزد ماست، هستی متفاوتی از خود آشکار می کند که طبعا با ابزار (آماده در دست) دیگر متفاوت است.
اما آگاهی یابنده (سوژه) در مقابل همه ی برابرایست ها (اشیا) نمی ایستد. یکی از شاخص های تمایز که سوژه در مقابل اشیا قائل می شود، جنسیت است. مثلا اینگونه بازنمایی می شود که زنان محصولات تکنولوژیکی را خریداری می کند که ظرافت داشته باشد. کاور موبایل با رنگ و طرحی خاص برای هر کدام از جنسیت ها از قبل تعیین شده است. پیش زمینه ی اجتماعی،روانی و سیاسی در حضور جنسیت زن و مرد مقابل تکنولوژی و در استفاده ی زن و مرد از تکنولوژی، تفاوت هایی را لحاظ کرده است.اجازه ی رانندگی،دوچرخه سواری یا حضور در مکان هایی مثل کارخانه، معدن، و… برای زنان، جدای از جنبه های توانایی بیولوژیک یا لحاظ هنجار های اجتماعی، تعیین گونه های روبرویی سوژه با شی طبق معیار جنسیت است.طبعا چنین خط کشی و از یش تعیین کردنی که ریشه در برساخت های اجتماعی و فرهنگی دارد، بخشی از آگاهی سوژه را از او می گیرد چرا که نمی گذارد هیچ گاه در مقابل بعضی از اشیا بایستد و هستی آن ها را (هستی خود را) درک کند.
از آن سمت بگوییم: به طور کلی آن چه هویت انسان را می سازد،به او حس تعلق می دهد و حدود کنش های او را تعیین می کند طبق مجموعه معیارهایی پیش می رود که در گرو تکنولوژی نیز هستند. یعنی تکنولوژی بر آن شاخص های تعیین کننده تاثیر گذار است. فکر کنید محیط از لحاظ جغرافیای سیاسی و شرایط آب و هوایی و.. چنین تاثیری گذاشته باشد. آدم های هر منطقه، با خصوصیتی که خاص گرایی تاریخی و فرهنگی آن ها را شکل می دهد زندگی می کنند. یعنی ویژگی های هویتی تا حدودی مکانمند هستند. حس تعلق به یک شهر، به یک زبان، به یک کوه یا جنگل یا بویی که در فصل بهار یک دشت می آید. اهمیت و تاثیر تکنولوژی حتی در مکانمندی و برعکس آن سرزمین زدایی (Deterritorialization) محسوس است. مکانمندی به خاطر فاصله از محل کار، نظم روزمره ای که از خانه تا محل کار رعایت می کنیم، زمان بندی و.. تحت تاثیر فرهنگی است که از طریق تکنولوژی، ارزش هایی را برساخت کرده است. سرزمین زدایی از این جهت که واقعیت مجازی (Virtual Reality) کنش متقابل را از لزوما مکانمند بودن و رودررویی آن رها کرده اند، در گستره ی انسان شناسی سایبورگ جای می گیرد. در ادامه ی سرزمین زدایی است که بدون شهری ر وستایی کردن، یا این شهری و آن شهری کردن، بدون مانع جغرافیایی با هم به کنش می پردازیم و طبیعتا در رابطه مجازی خود به دنبال تعلق و اشتراک هایی می گردیم که مکانمند نیستند. شاید خاطره مشترک از یک فیلم (که در تلویزیون و همه جا پخش می شود.) یا صحبت از تجربه ای که در استفاده از تکنولوژی داشته ایم.
تکنولوژی، واقعیت مجازی و محصولات تکنولوژیک، پیش از این که اصلا سوژه با آن روبرو شود و طرز ارتباط خود را تعیین کند، بنابر کاربرد و همچنین بنابر طرز طراحی، میزانی از تحرک، درگیری بدن و نقش را آشکار می کند و به کار می گیرد. محصول تکنولوژیک از قبل تعیین کرده که سوژه به چه روش هایی با او ارتباط برقرار کند.اینجا مطالعه جنسیت، مسئله ای جدید باز می کند. از سمتی توان بخشی به زنان از طریق طراحی متفاوت و جداگانه برای آن ها،همچنین ایجاد فضای متفاوت برای استفاده ، بازتولید و ادامه ی تمایزی است که فمینیسم در مقابل آن ایستاده و از سمت دیگر ادامه ی ارتباط با محصولی که طراح آن را تنها برای مردان ساخته، نادیده گرفتن واقعیت های بیولوژیک بدن زنان است.
اهمیت بحث انسان شناسی سایبورگ اینجا در این تمایز جنسی، اینجاست که آن تکنولوژی که از آن استفاده می کنیم، جزئی از بدن انسان است.و تمایز های بین انسانیت و تکنولوژیک بودن،و چگونگی شکل گیری این تمایز ها، مسئله ای ست که تحت تاثیر معیار جنسیت قرار می گیرد. سایبورگ که ابتدا از تحقیقات فضایی و داستان های علمی تخیلی (Science Fiction) نشات گرفته (داونی ۱۹۹۵) هم از سویی در هم آمیزی جنسیت را، بنابر نظر هاراوی، در نظر دارد و هم در رابطه ای که با فمینیسم دارد، متوجه ی بازتولید هنجار های مردسالارانه است. این با هم بودن متناقض را برونو لاتور(۱۹۹۲) در مورد موضع هاراوی اینگونه اظهار نظر می کند که تفکر او از جنبه هایی مدرن، از جنبه هایی پست مدرن و از جنبه هایی غیر از این هاست. در جنبه ی مدرن، او در پی آشکارسازی تسلط و رهایی از آن است. در جنبه ی پست مدرن می داند و بیان می کند که مبارزه با تسلط، کار ساده ای نیست و اتحاد گفتمان ها و نظریات مختلف انتقادی و فمینیستی غیر ممکن است. برونو لاتور،با اشاره به درسی که می توان از انسان شناسان کلاسیک، و به طور کلی روش مردم نگاری گرفت، راه حل این تناقض را در حضور درمیدان و فاصله نگرفتن از آن می داند. تنها به این روش است که می توان مجموعه متکثر و متنوعی از نگاه ها را در یک متن یکپارچه، بدون تناقض درونی مطلب، گردآوری کرد. به هر حال، اگر به این تناقض ها، نه بعنوان تناقض بلکه بعنوان جنبه های مختلف بحث نگاه کنیم، به گستردگی انسان شناسی سایبورگ، که این شاخه از انسان شناسی از ابتدا ادعایش را داشت، نگاه کرده ایم.
گستردگی مردم نگاری ، صحبت از تخیل مردم درباره تکنولوژی، چیدمان، کاربرد ها و … را کنار هم قرار می دهد. صحبت از تخیل در این جا خارج از بحث نیست.اگر مثل هاراوی در مانیفست سایبورگ(۱۹۸۹) فکر کنیم، در جهان سایبورگ دوگانه ی واقعیت و تخیل نیز مثل دوگانه های دیگر زن/مرد و طبیعت/فرهنگ و… بی معناست.در واقع مرز های بین این مفاهیم، از فرط همپوشانی، نامعلوم است. ساز و کار تخیل، در اینجا تعین اشکال متفاوت از ارتباط سوژه و فضاست.منشا علمی تخیلی انسان شناسی سایبورگ، حضور و نقد آن از سیستم تخیل را باز نگاه می دارد. تکنولوژی، که اکنون در همه ی زیست جهان انسان، بخشی از او و روزمرگی اوست، با اشکال متفاوت بودن، تخیل سوژه را به جنبه ها و مسیر های متفاوتی هدایت می کند.

خواندن این موارد پیشنهاد می شود:
برگزیدگان مرحله اول
Translate »